مرتضى مطهرى
129
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
« هستى » و « نيستى » هيچكدام جزء مفهوم ماهيت نيست و اين سخن كه مىگوييم نه وجود در بطن ماهيت گنجانده شده است و نه عدم ، معنايش اين است كه اگر ما از علل خارجى قطع نظر كنيم كه آن علل يا ماهيت را موجود كرده است يا معدوم ( كه اين علل امورى هستند خارج از ذات ) ، و تنها نظر به ذات ماهيت بكنيم مىبينيم كه ماهيت به حسب ذات خودش نه استحقاق حمل موجوديت را دارد و نه استحقاق حمل معدوميت را . نمىگوييم كه ماهيت نه موجود است و نه معدوم كه بگوييد محال است ؛ مىگوييم ماهيت به حسب ذات خودش نه استحقاق حمل موجوديت را دارد و نه استحقاق حمل معدوميت را « 1 » .
--> جوهر جسم ناطقى كه در آن واحد هم هست و هم نيست . اگر بگوييم فقط نيستى در آن گنجانده شده است پس هميشه وقتى مىگوييم « انسان » فرض كردهايم كه نيست . پس هيچ وقت نبايد « انسان هست » درست باشد ، زيرا لازمهاش اين است كه بگوييم آن موجودى كه نيست ، هست . و اگر بگوييم فقط « هستى » در آن گنجانده شده است پس هيچ وقت « نيستى » نبايد بر او قابل حمل باشد ، زيرا لازمهاش اين است كه بگوييم انسان ، يعنى آن موجود جوهر جسمانى چنين و چنان كه هست ، نيست . - ولى ما همهء اينها را انتزاع ذهنى مىكنيم . استاد : باشد . - پس ماهيت خودش يك مفهوم ذهنى است . استاد : در اينكه در ذهن است بحث نيست و در اينكه در خارج هم هست بحث نيست ؛ ولى مىخواهيم ببينيم آنچه كه در ذهن است و در خارج ، اين هستى و نيستى كه بر او حمل مىشود چگونه حمل مىشود ؟ آيا مانند شيئى حمل مىشود كه از بطنش بيرون مىآيد و يا مانند شيئى حمل مىشود كه جزء ذاتش نيست و از خارج بر او حمل مىشود ؟ شما اگر بگوييد زيد عالم است ، علم را بر زيد حمل كردهايد اما بدون اينكه در تعريف زيد عالم بودن را گنجانده باشيد و لذا زيد از آن نظر كه زيد است مىتواند جاهل باشد و مىتواند عالم باشد ولى عالم است . عمرو هم مىتواند عالم باشد و مىتواند جاهل باشد ولى جاهل است . انسان مىتواند عالم باشد و مىتواند جاهل باشد ولى در خارج مثلا جاهل است . بنابر اين فرق است ميان اينكه يك مفهوم بر مفهوم ديگر حمل شود به عنوان چيزى كه جزء ذاتش يا عين ذاتش باشد و اينكه مفهومى بر مفهوم ديگر حمل شود بدون اينكه عين ذاتش يا جزء ذاتش باشد . ( 1 ) . - يعنى باز به انتزاع ذهنى است و الّا اين حرفها بىمعنى است . استاد : من نمىفهمم يعنى چه ؟ - ما در ذهن ، هستى و نيستى را از مفهوم ماهيت منتزع مىكنيم ، معناى ديگرى نداريم . استاد : بسيار خوب ، همين هستى و نيستى را كه منتزع مىكنيد دو جور مىشود منتزع كرد .